السيد محمد صادق الروحاني (مترجم: صادقى)

31

جبر و اختيار (فارسى)

نفس مى بينيم و اينكه مشاهده مى كنيم آن غير از تمامى اجزاى ماست ، سخن صحيح و درستى است اما ثابت نمى كند كه اين ثبات و شخصيت ، غير از بدن و خواص آن است . بلكه اين وحدت ، مجموعه متحدى از جهت پى در پى وارد شدن [ ادراكات ] است كه از آن غفلت نمى شود [ و از حركت باز نمى ايستد ] زيرا لازمه غفلت ، توقف افعال اعصاب است كه همان مرگ مى باشد . مادى گرايان همچنين گفته اند : ما علت مادى هر خصوصيتى از خواص بدنى را يافتيم ولى اثرى روحى كه قابل انطباق بر قوانين ماده باشد را نيافتيم تا بخواهيم به وجود حقيقت إنيت [ من ] حكم كنم . ماده گرايان متأخر مى گويند : نتيجه علم تشريح و فيزيولوژى اين است كه خصوصيات روحى و حياتى به اصل و بنياد زندگى و سلول هايى مستند است كه اصل زندگى انسان را تشكيل مى دهند . پس نفس اثرى مخصوص است و براى هر يك از سلول ها روح هاى متعددى وجود دارد . پس إنيت [ منيت ] كه براى انسان به صورت يكپارچه رخ مى نمايد ، مجموعه اى متشكل از روح هايى نامحدود و غير محصور است كه در كنار هم جمع شده اند و به همين سبب ، اين خواص روحى با مرگ سلول ها از ميان مى رود و با فساد آن تباه مى گردد . پس روح مجرد جاودان پس از فناى تركيب بدن ، معنايى ندارد . اين عمده استدلال ماده گرايان بر نفى امر ديگرى وراى اعضاى بدن بود . مادى گرايان بيانات ديگرى نيز دارند كه با ذكر اشكالات اين سه گروه ، اشكالات بيانات ديگر نيز